علیرضا ابراهیمیان
۲ فروردین ۱۴۰۰
124 بازدید ۰ کامنت

دانستن، توانایی است. وقتی بدانیم کجا می‌رویم، مقصد را خواهیم یافت؛ وقتی بدانیم به دنبال چه کسی هستیم، او را پیدا خواهیم کرد. فضای وب، سرشار از کاربر است؛ کسانی که گاهی ذره‌ای به هم شباهت ندارند. پس برای اینکه بتوان در این بستر به موفقیت رسید، چاره‌ای جز شناخت مخاطب هدفمان نداریم. 

چون وقتی او را بشناسیم، می‌توانیم با توجه به علاقه و نیازهایش محتوا، محصول یا خدماتمان را بهینه‌سازی کنیم. در این مقاله از دیجیتالینگ به سراغ «مخاطب شناسی» می‌رویم و توشه‌ای پر حاصل از این ماجرا برمی‌داریم. با ما همراه باشید.  

از خواندن فراری هستید؟! گوش جان فرا دهید:

قرار است چه چیزهایی را با هم یاد بگیریم؟

  • ارتباط میان مخاطب شناسی و سئو را بررسی می‌کنیم.
  • تجربه‌ای کاربردی از شناخت مخاطب هدف و تاثیر آن روی بهبود عملکرد سایت را می‌خوانیم.
  • به مهم‌ترین مزیت شناخت مخاطب اصلی می‌پردازیم.

مخاطب شناسی چه تاثیری روی سئو می‌گذارد؟

شاید اولین قدم در سئو، تحقیق کلمه کلیدی باشد؛ گمان می‌کنم با آن آشنایی داشته باشید. در طول تحقیق کلیدواژه‌های مرتبط با کارمان می‌توانیم از ابزارهای مختلفی کمک بگیریم. اگر سری به مقاله‌های دیجیتالینگ بزنید، می‌توانید در این زمینه چند مطلب جالب را پیدا کنید. 

اشکال این روش، وجود کلمه‌های کلیدی بسیار زیاد در هر زمینه است. به طوری که پیدا کردن کلیدواژه‌های اصلی را با مشکل روبه‌رو می‌کند. در قدم اول، داشتن تجربه می‌تواند بهترین مهارت به حساب آید. منظورم از تجربه، گام‌هایی است که باید در کنار کارهای دیجیتالی خود برای شناخت مخاطب هدف و دسته‌بندی آن برداریم. اجازه بدهید برایتان مثالی بزنم.

 تصور کنید شما صاحب یک فروشگاه اسباب‌بازی هستید. درنتیجه، می‌دانید که مخاطب هدف شما، گروهی از بچه‌های مثلا ۵ تا ۱۲ ساله هستند. با توجه به اینکه الان بیشتر بچه‌ها در کنار راه رفتن، کار با گوشی و گشتن در اینترنت را هم یاد می‌گیرند، می‌توان انتظار داشت که بخش قابل توجهی از این بچه‌ها کلیدواژه‌های مرتبط با اسباب‌بازی را سرچ کنند.

 از طرفی، بخش مهم مخاطبان شما، کسانی هستند که از آن اسباب‌بازی‌ها استفاده نمی‌کنند اما هزینه خرید را می‌پردازند؛ یعنی پدر و مادر و نزدیکان آن کودک. این بخش هم با کلیدواژه‌های خاص خودش اسباب‌بازی‌ها را سرچ می‌کند. ممکن است ما بدون توجه به شناخت این مخاطبان، به سراغ سایت‌های رقیب برویم و با چک کردن کلمه‌های کلیدی آنها به دنبال راهی سریع‌تر برای ورود به صفحه اول نتایج گوگل بگردیم.مخاطب هدف

اما بعد از مدتی متوجه می‌شویم که با وجود فروش‌های کم و بیشی که داریم، بخش بزرگی از ورودی‌هایمان به هدر می‌روند؛ یعنی کاربر با سرچ یک کلمه کلیدی به وب‌سایت ما رسیده اما او مخاطب هدفمان نبوده است. پس مخاطب ما کجا است؟ چرا ما را پیدا نمی‌کند؟ شاید بهتر باشد برای یافتن راه چاره، یکی از تجربه‌های خودم را برایتان بگویم.

مخاطب شناسی از فاصله نزدیک!

سال ۹۶ بود و من در حوزه سلامت و پزشکی مشغول به کار بودم. خیلی برایم جالب و مهم بود که بدانم مخاطبانم چه کسانی هستند و چه کلیدواژه‌هایی را جستجو می‌کنند؟ به همین دلیل، به غیر از موضوع تحقیق کلمه کلیدی، سعی کردم با استفاده از روش‌های دیگری با مخاطبم آشنا شوم. 

اولین قدم من، حضور در مکان‌هایی بود که می‌دانستم مخاطبم آنجا است؛ یعنی مکان‌های درمانی. می‌خواستم از لابه‌لای حرف‌های مخاطبانم یا حتی گاهی گفتگویشان با پزشک‌ها فاصله میان خودم و آنها را کمتر کنم. در مرحله بعدی، مستقیم به سراغ مخاطب رفتم و از او پرسش‌هایی در زمینه فضای وب کردم.

 مثلا از آنها پرسیدم که چقدر با فضای وب آشنا هستند؟ چه کلیدواژه‌هایی را در گوگل سرچ می‌کنند؟ یا حتی در شبکه‌های اجتماعی، بیشتر پیگیر چه پیج‌ها یا کانال‌هایی هستند؟ دوست دارند چه محتوایی در این زمینه برایشان تولید شود؟ یا حتی اینکه چه سوال‌هایی در ذهنشان دارند؟ 

همین چند پرسش و پاسخ و ساده به من کمک کرد تا حس نزدیکی بیشتری با مخاطبم پیدا کنم و با دید بهتری کلیدواژه‌ها، وب‌سایت‌های رقیب و ابزارهای گوناگون را مورد بررسی قرار دهم. بعد از چند ماه با یکسری کلیدواژه بالا آمدیم و ورودی گرفتیم. بخشی از کار ما مشاوره تلفنی بود. من هنوز هم دوست داشتم بدانم که مخاطب ما با سرچ چه چیزی توانسته وارد وب‌سایت شود و با ما ارتباط برقرار کند. 

برای همین گاهی جسته و گریخته از آنها می‌پرسیدم که چه چیزی را سرچ کردند تا به ما رسیدند؟ یا بعد از ورود به سایت، اول چه کاری انجام دادند؟ کدام بخش سایت برایشان جذاب بود؟ یا حتی سوال‌هایی متفاوت‌تر مثل اینکه چند سال دارند و در چه شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنند.صحبت کردن با مردم

 انگار به نسخه‌های انسانی گوگل آنالیتیکس و سرچ کنسول تبدیل شده بودم و می‌خواستم رفتار کاربر را قبل از ورود به سایت تا لحظه‌ای که اقدام مورد نظر را در سایتمان انجام می‌داد مورد تحلیل و بررسی قرار دهم. البته ما در حوزه سلامت، فرصت‌های دیگری هم برای صحبت با مخاطبانمان داشتیم و آن رویدادها و همایش‌ها بودند. من از این فرصت هم نهایت استفاده را کردم و در مدت زمان استراحت بین سمینارها، سوال‌های مختلفی را از مخاطبان احتمالی‌ام می‌پرسیدم.

پیدا کردن مخاطب هدف، مثل پیدا کردن راه از میان بیراهه‌هاست…

حتی همین‌قدر تلاش ساده برای بهتر شناختن مخاطب، به شما ایده می‌دهد تا بتوانید در قدم اول، سئوی سایت خود را بهتر کنید و در قدم بعدی کیفیت ورودی‌ها و به دنبال آن فروش محصولات یا خدماتتان را افزایش دهید. مثلا وقتی ما بدانیم که کاربرانمان بیشتر در توییتر فعال هستند تا اینستاگرام، برنامه‌ای برای فعالیت هدفمند در توییتر تنظیم می‌کنیم. در نظر داشته باشید که هدف از انجام سئو یا تولید محتوا، فقط افزایش ترافیک نیست، بلکه ما می‌خواهیم نرخ تبدیل خوبی هم داشته باشیم. این یعنی، مخاطبمان به کسی تبدیل شود که اپلیکیشن ما را نصب می‌کند، محصول ما را می‌خرد یا از خدماتمان استفاده می‌کند. نصب برنامه

نظر شما چیست؟

آیا مخاطب هدف خود را می‌شناسید؟

چه اقدام‌هایی را برای جلب نظر و رضایت مخاطب خود انجام داده‌اید؟

به نظر شما گفتگوی مستقیم یا تلفنی می‌تواند در همه زمینه‌های تجاری به شناخت بیشتر مخاطب هدف کمک کند؟

این مطلب برای شما مفید بود؟

آیا خواندن این مقاله چیزی به دانسته‌های شما اضافه کرد؟

با نشر این محتوا، جامعه دیجیتالینگ را گسترش دهید

وبلاگ دیجیتالینگ

گپ و گفت کاربران در مورد این مقاله

اولین نفری باشید که نظر یا سوالش را با ما در میان می‌گذارد

آخرین دیدگاه ها

دیدگاه شما
لطفا دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.